۲۴ بهمن ۱۳۸۹

باز هم زمان

اما از همه نوشتم جز یک عامل و آن هم این که :
آن چه که زمان بر آن نمی گذرد، انسانیت یا در نظر گرفتن حقوق انسان است. گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک در همه ی زمین ها و همه ی زمان ها .

زمان نقش اساسی در رها سازی ملتها را دارد.

سال 2010 و 2011 مملو از چشم اندازها و حوادث طبیعی مهم و بی نظیر و حوادث انسانی متفاوت از همه ی آن چه بود که تا به حال اتفاق می افتاد به چشم و گوشمان می رسید. بی نظیر از آن جهت که در ردیف خود برای اولین بار یا حداقل جزو ردیف های مقام اول بود. از جمله ی آنها می توان به دمای حداکثری تابستان سال گذشته و یا زلزله ی هائیتی و نظیر آن اشاره کرد.
حوادث بی نظیر خاورمیانه نیز در حال حاضر بی سابقه است. هم چنان از سودان، تونس، یمن و مخصوصاً مصر می توان اشاره کرد.
گوئی زمان در همه ی این سالها در پشت سدی از جریان خود را ذخیره کرده است و به ناگهان همه را نه از یک یا چند دریچه بلکه با شکستن خود یه صورتی سیل آسا رها ساخت و همه ی آن چه را که در مسیر خود داشت با خود همراه ساخت و برد.
حداقل از جریان های انسانی می توان نام برد؛ که اگر همه ی این جریان ها به صورت هایی برنامه ریزی شده از دریچه های سد زمان عبور کرده بودند؛ یا به آن ها اجازه ی عبور داده می شد، چنین هجوم ناگهانی را مشاهده نمی کردیم.
اینها نشان از این دارد که در بخش انسانی هیچ یا اصلاً کار نشده است. نه به فرهنگ ها ، دین و مذهب ها، عقاید و نظرات، دسته یندی ها توجه شده است و نه نقشه ای از این محیط های انسانی تهیه گردیده است تا همراه با مدیریت بخش طبیعی و اقتصادی ، مدیریتی هم در این بخش ها می داشتیم.
به نظر چنین می نماید که مدیران بلند پایه در همه ی این بخش ها به همه چیز توجه داشته اند جز به خود کسانی که برده وار در تمامی این بخش ها خدمت گذار بوده اند. گویی که همه ی آن ها همه ی این بیگاری و کار کردن ها را برای هر موجود دیگری انجام داده باشند جز انسان.
ما در رشته ی علمی خودمان یکی از عواملی را که بسیار تاثیر گذار بوده و در همه ی عوامل نقش آن را مهم تلقی می کنیم، زمان است.
زمان عامل بسیار مهمی است که در ایجاد و شکل گیری پدیده های بسیاری نقش اساسی دارد. در همین راستا در نابودی آن نیز.
به عنوان مثال در تشکیل خاک.
یک مثال واضح در بخش انسانی، در شکل گیری یک ملت. همین طور در جدایی یک سرزمین.
آن هم زمانی که طی گذشت یک دوره ی زمانی کوتاه یا بلند، مردمی که در ابتدا یک ملت و یک سرزمین را تشکیل می داده اند، اکنون آن قدر در بین خود  تفاوت می بینند که حاضر به جدا شدن از یکدیگر شده و رای به جدایی  خود می دهند و شاید هم همراه با جنگ و خون ریزی حاضر به این امر گردند. برای این موضوع نمونه مثال هم کم نیست.
به نظر من آن چه که در این سرزمین ها در نظر گرفته نشده است یکی خود  این افراد به عنوان پایه و اصل هستند، دیگری هم عامل زمان است که به داد اولی می رسد.
چه عامل و عواملی در طول زمان این آتش را ایجاد و یا گداخته تر می کند؟

در بیشتر موارد: یک فرا زمین، یا فرا زمان، یا فراتر از همه چیز.